یکشنبه ۲۹ نوامبر ۲۰۰۹

ترساندن آخرین تیر ترکش بود

پانزدهمین بیانیه آقای موسوی خطاب به بسیجیان است که اینجا می توانید بخوانیدش:

http://www.kaleme.org/1388/09/04/klm-4075/comment-page-6#comment-5098

در بیانیه جمله ای است که نظرم را جلب کرد. آقای موسوی خطاب به بسیجیان می گوید : " ترس آخرین تیر ترکش است."

که این یادداشت را در سایت کلمه برایشان نوشتم :


 

سلام آقای موسوی، نوشته اید که " ترساندن آخرین تیر ترکش است " . اجازه دهید این جمله را به این شکل تصحیح کنم

ترساندن آخرین تیر ترکش بود . زیرا

برای ترساندن چکار که نکردند؛ آتش مستقیم به سوی مردم ، حمله با ساطور، چاقو، باتوم، چوب و کمترینش با گاز اشک َآور، دستگیری گسترده ( 4000 هزار نفلر) تجاوز جنسی ، شکنجه تا حد مرگ، گور دستجمعی در بهشت زهرا و .... درست مانند حمله ی یک نیروی خارجی به مردم در زمان های گذشته. چون در دنیای امروز حتی نیروهای خارجی به خود حق تجاورز جنسی به زنان و مردان شکست خورده نمی دهند.

خب، این ها آخرین تیر ترکش حاکمان بود که می خواستند با تمام قدرت مردم را سرجایشان بنشانند، اما نتیجه چه شد؟

در سیزده آبان از آتش مستقیم، حمله با ساطور و چاقو، تجاوز جنسی و شکنجه تا حد مرگ خبری نبود چون دیدند کارساز نشد.

محاکمات فرمایشی، اعتراف های تلویزیونی، و طرح مسخره آشتی ملی جایی باز نکرد.

سخنرانی رهبری برای بسجیان را حتما خوانده اید. دیگر از سقوط نخبگان حرفی نزد. دیگر مردم معترض را عاملان تحریک شده ی دشمنان نخواند. بسیجیان را نصیحت کرد که به نظر های مخالف برچسب نزنند که در واقع حرفش با دولت و رسانه های محبوبش بود.

می بینید که جهت ترس عوض شده، حاکم دچار ترس شده است. کافیست فشار مردم اندکی افزایش یابد، تا این عقب نشینی ها بیشتر شود. اگر مردم شل کنند، او از فرصت برای ضربه زدن استفاده می کند. او ترسان است و از قدیم گفته اند از کسی بترس که از تو می ترسد. پس مهلت نباید داد.

با هر گام مردم به پیش، گام های رهبر به پس خواهد بود. شانزده آذر با دانشجویان یک گام دیگر به پیش.

با توجه به واقعیت های بالا، اجازه دهید جمله بیانیه ی شما را به این صورت درست کنم:

ترساندن آخرین تیر ترکش حاکمان بود.

و به دلایل روشن بالا امیدواریم که بسیج در آینده در کنار مردم باشد نه بر علیه مردم.


 

پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹

یک گام به پس ؛ امتیاز نه ، دلجویی آری


 

در چهارم آذر ماه 1388 آقای علی خامنه ای برای بسیجیان سخنرانی کرد، و دفتر رهبری متنی را از سخنرانی ایشان به روزنامه ها داده است. آقای علی خامنه ای گفت :

" ایشان با تاکید بر لزوم جداسازی توده عظیم مردم از خواص و عوام با معدود عناصر خود فروخته و تفاوت قائل شدن میان این دو، خاطر نشان کردند نباید با برخی اظهار نظر ها و حرف ها، فضا را به گونه ای مغشوش کرد که مردم سردرگم و نسبت به یکدیگر و نسبت به نخبگان و مسئولان بدبین شوند. این کار درستی نیست."

" زیرا مسئولین کشور اعم از رئیس جمهور، رئیس مجلس، رئیس قوه قضائیه و رئیس تشخیص مصلحت نظام همه کسانی هستند که زمام کشور را در دست دارند و مردم باید به آنها اعتماد داشته باشند."

" نمی شود هر فردی را به دلیل یک خطا منافق نامید، و همچنین نمی توان هر فردی را به دلیل اختلاف نظر و دیدگاه ، ضد ولایت فقیه خواند."

به این ترتیب از آقای هاشمی رفسنجانی دلجویی شد ، و به رئیس جمهور و یارانش توصیه می شود که حواسشان را جمع کنند. به فرماندهان بسیجیان که توده عظیم مردم را با گلوله ، باتوم و زندان سرکوب کردند هشدار داده می شود که با احتیاط بیشتری عمل کنند.

ایشان به همین زودی فراموش کرد که در پاسخ غیر مستقیم به نامه رفسنجانی فردای روز انتخابات از سقوط نخبگان حرف زد و دستور سرکوب داد.

این یک گام به پس نتیجه حضور مردم در خیابان ها در اعتراض به روش کشورداری این آقایان است. دیگر از سرکوب سخنی نگفته است، او کوشید بین رهبران معترض و پیروانشان فاصله بیاندازد. او گفت نمی شودهر فردی را به دلیل یک خطا منافق نامید.

اینها فقط دلجویی است و نه امتیاز. تازه این دلجویی ظاهری هم بعد از کشته شدن بیش از 70 نفر و هزاران بازداشتی و تداوم تظاهرات و شعارهای خیابانی حاصل شده است. اما خودش یک عقب نشینی از سخنرانی آتشین و سرکوب گرانه شان بعد از انتخابات است .

حالا باید منتظر بود تا مردم ببینند بعد از شانزده آذر ، ایشان چه خواهد گفت.

حقوق بشر و اصلاح قوانین


 

پارلمان نیوز مقاله ای دارد از آقای عمادلدین باقی، دوستان و دشمنان را به مطالعه ی این مقاله ی مستدل دعوت می کنم. این هم نشانی اش:

http://www.parlemannews.ir/index.aspx?n=5689

با تشکر بسیار

سه‌شنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹

دومین گفتگوی آقای موسوی


 

دومین گفتگوی ویدئوی آقای موسوی را می توانید اینجا بخوانید:

http://www.kaleme.com/1388/08/30/klm-3641

و این هم نقدی کوتاه بر این گفتگو در سایت کلمه:

سلام، جناب آقای موسوی شما می دانید که انتخابات ظالمانه بر پایه قانون ظالمانه است؛ قانون نظارت استصوابی که به عده ای بنام شورای نگهبان اجازه غربال کردن نامزدهای مردم را می دهد. مبارزه با دیکتاتوری و تقلب بدون طرح لغو این قانون بی معنا است. چرا شما بجای هدف گرفتن قوانین ظالمانه جمهوری اسلامی، کلیات بی سر و ته را هدف گرفته اید؟ هر مبارزه ای بر علیه استبداد بدون مبارزه علیه قوانین آن نه تنها بی معنا بلکه هدر کردن نیروهای مردم است. هفتاد کشته و هزاران نفر دربند نشدند که شما همچنان حرف های کلی بزنید. شانزده آذر نزدیک است. طرح لغو قانون نظارت استصوابی را مطرح کنید و به خیابان بیایید. آن وقت خواهید دید که تا وقتی شما در خیابان بمانید، مردم به خانه هایشان برنخواهند گشت. نکند می خواهید روز شانزده آذر هم مانند 13 آبان سر صبح مثل یک کارمند خوب ، بدون توجه به طرح نافرمانی مدنی تان، سر کارتان بروید تا بیایند جلو خروجتان را بگیرند. آقای موسوی عدم مبارزه شما با قوانین ظالمانه جمهور ی اسلامی یعنی تایید این قوانین. یعنی همین قوانین را می خواهید به شرط این که مجری اش شما باشید، نه؟


 

جمعه ۲۰ نوامبر ۲۰۰۹

چمدان های سکه آماده می شوند


 

بانک مرکزی ایران تعداد زیادی سکه، شش هزار تومان زیر قیمت جهانی ، وارد بازار کرده است. این هم نشانی خبر و تحلیل خبر:

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=184212

نتیجه چیست ؟

الف – بانک مرکزی دلش به حال پول های سرگردان و بیکار ثروتمندان جمهوری اسلامی سوخته، که این بنده خداها، نمی توانند پولشان را بند زمین، ساختمان، کارخانه، جاده، و خدمات اجتماعی کنند. واردات هم که جایی بیشتر ندارد، چون مردم روز بروز برای خریدن بی پول تر می شوند. بنابراین این بنده خداها بهتر است پولشان را سکه بخرند، و برای این که مطمئن از سودش باشند، آن را6 هزار تومان ارزانتر از بازار جهانی بخرند؛ این طوری خاطر جمع ترند.

بانک مرکزی اسم این کار را می گذارد جمع کردن نقدینگی که نتیجه اش کاهش تورم باید باشد. اما داستان های بعدش را من برایتان می گویم.

هنگامی که آقایان گفتند همین اندازه سکه کافیست، و ما به اندازه ی کافی خریده ایم، بانک مرکزی فروش سکه اش را متوقف می کند، و یا به علت ته کشیدن ذخیره سکه هایش مجبور است فروش سکه را به این قیمت متوقف کند. آن وقت آرام آرام سکه در بازار کم می شود، و به همان نسبت قیمت سکه بالا می رود تا از قیمت جهانی هم بالا بزند. آن وقت آقایانی که سکه خریده اند، آرام آرام سکه ها را باقیمت 6 هزار تومان بیشتر ازبازار جهانی به بازار ایران می فرستند. یعنی به ازاء هر سکه 12 هزار تومان سود می کنند. اگر هزار سکه- دست کم خریده باشند – 12 میلیون تومان سود می کنند و با 10000 سکه سودشان صد و بیست میلیون تومان می شود. خریدن این تعداد سکه برای افرادی که دارایی شان سر به صدها میلیارد می زند – اینها کم نیستند - بسیار ساده است. اما جان کلام جای دیگری است. وقتی قیمت سکه از قیمت جهانی هم بالاتر رفت، آن وقت تورمی دو باره کمر مردم را می شکند. ارزش پول کمتر می شود، مردم برای خریدن یک نان سنگک نه 700 تومان که 1500 تومان باید بدهند. این یک روی سکه است، اما روی دیگر سکه چیست؟

برای کسانی که صد ها میلیارد سرمایه دارند، برای این که بابت هزار عدد سکه 12 میلیون تومان سود کنند، باید 267 میلیون تومان پول پرداخت کنند – هر سکه 267 هزار تومان – و برای این که 120 میلیون تومان سود کنند، باید دو میلیارد و ششصد و هفتاد میلیون تومان وجه نقد پرداخت کنند تا مثلا در طول سه ماه چنین سودی کنند. آیا چنین سرمایه گذاری عاقلانه است؟ آنها می توانند به راحتی با ارسال سکه ها به خارج از کشور در طول یک یا دو روز 6 میلیون تومان یا 60 میلیون تومان سود بدست آورند، تازه آن هم درجاهای مطمئن که شلوغ نیست ، تظاهرات نیست، مرگ بر فلان و غیره نیست. جایی که برایشان زنده باد هم می گویند؛ چون پول و سکه به آن کشورها وارد کرده اند.

ب - پولدارها می توانند تومان بی ارزش را به سکه تبدیل کنند. پیشتر زمین می خریدند، می ساختند و می فروختند، اما این کار زمان لازم دارد. آنها دوست ندارند این نوع سرمایه گذاری را ادامه دهند، زیرا جمهوری اسلامی نتوانسته امنیت لازم را برای این نوع سرمایه گذاری فراهم کند. یعنی در واقع جمهوری اسلامی نتوانسته امنیت لازم را برای افراد خودش ایجاد کند و در نتیجه این آقایان به فکر روز مبادا افتاده اند. می بینید که داد و ستد زمین و مسکن بشدت کم شده است ، بنابراین تبدیل تومان به سکه هیچ زمانی لازم ندارد. یک چک در وجه بانک یا در وجه تاجر سکه، و بعد دریافت صدها سکه. حتی یک روز هم طول نمی کشد. حالا راحت می توان سکه را به خارج از کشور فرستاد. گمرک که خودی است، اسکله های بی گمرک که سرجایشان است . خطوط هوایی بی گمرک هم هست. سریع می شود سکه ها را خارج کرد، مثلا به ترکیه ، امارات، اروپا، امریکا، کانادا و ... به هر جا که راحت تر است. وقتی روز مبادا رسید حداقل با این گنج در گوشه ای از دنیا می توان راحت لمید و زندگی کرد. داستان 18.5 میلیارد به ترکیه یادتان هست ، نه؟

به نظر می رسد که تصمیم مردم برای حضور اعتراضی به جمهوری اسلامی در روزهای شانزده آذر، روزهای دهه ی اول محرم – دهه ی اول دیماه – روزهای بهمن ماه، سبب شده آقایان بانک مرکزی را را به گشاده دستی وادار کنند تا ساده ترین راه برای خروج ثروتشان فراهم شود. بنابراین، بکوشیم خیال آقایان را راحت تر کنیم، روز مباداشان را جلو بیاندازیم تا زودتر به آن جاهای دنجی که دوست دارند بروند! اما هشدار و با احتیاط ،که این ماران زخم خورده خطرناکترند.


 


 

پنجشنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۰۹

کدام قانون ، کدام مجلس


 

آقای محسن کدیور در جرس مقاله ای دارد بنام " جنبش سبز؛ عبرتها و امیدها " که می توانید در :


http://www.rahesabz.net/story

بخوانید. نقد کوتاهی بر آن نوشتم که – شاید- به مذاق جرسی ها خوش نیامده و چاپش نکردند.


 

سلام آقای کدیور،

نوشته اید"اگر اداره کشور به روال قانونی بود... " اگر به اختیارات و وظایف ولی فقیه در قانون اساسی بنگرید این اولین جمله است " تعیین سیاست های کلی نظام با ایشان است " . پس نظارت استصوابی، سیاسی کردن قوه قضائیه، نفوذ دادن نیروهای سپاه در همه اندام های کشور، سرکوب مطبوعات و ... همه مسائلی است که طبق قانون اساسی ایشان تعیین سیاست کرده اند. پس کار ایشان بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی است که دوستان شما آن را تایید و تصویب کرده اند. چرا یقه قانون اساسی استبدادی را نمی گیرید، و تنها یقه مستبد را می چسبید؟ اگر هر دو را بچسبید بهتر و منصفانه تر نیست؟

در مورد مجلس شورای اسلامی یا ملی، شما را به گفتگوی مشیرالدوله صدراعظم مظفرالدین شاه و آقا سید صادق طباطبایی* فرزند و نماینده آقا سید محمد طباطبایی رهبر جنبش مشروطه به نشانی زیر دعوت می کنم تا از روشن بینی رهبران روحانی مشروطه در صد سال پیش مطلع شوید.

http://hafezehtarikhi.blogspot.com/2009/07/blog-post_14.html

امیدوارم آقای کدیور فرصت دریافت یادداشتم را داشته باشند تا هم اختیارات رهبری و هم گفتگوی مشیروالدوله را مطالعه کنند.

ضمنا خوانندگان محترم را به خواندن این مصاحبه ی آقای کدیور دعوت می کنم : پانزده اشتباه جمهوری اسلامی :

http://www.kadivar.com/Index.asp

......................................................................................


 

1 – میرزا محمد صادق طباطبایی درست است . هنگان نوشتن یادداشت ماخذ دم دستم نبود.

یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹

استبداد و آزادی اینترنتی


 

استبداد در چهره های گوناگون آشکار می شود. یکی از این چهره ها سایت ها و وبلاگ ها هستند. وبلاگ یک کار شخصی است که هرکسی به فراخور حال و احوالش هرچه خواست در آن می نویسد، و هر کسی هم دوست داشت می خواند. تا اینجای کار حرفی نیست. هیچ کس نمی تواند معترض صاحب وبلاگ شود که چرا این را اینجور نوشتی و چرا این گونه ننوشتی. آزادی مطلق نویسنده مورد احترام همه است خب، یکی دلش می خواهد از گل و بلبل بنویسد، یکی می خواهد شادی هایش را با دیگران تقسیم کند، یکی می خواهد درد دل کند. یکی تمرین نویسندگی می کند. یکی هم می خواهد با نوشتن بیشتر خود را بکاود ...

اما چهره ی یک وبلاگ از آنجا تغییر می کند که جای نظرات برایش می گذارند. من این وبلاگ ها را ، به سه دسته تقسیم می کنم.

1 - وبلاگ های آزاد. هر چه دیگران در قسمت نظرات بنویسند، مستقیما وارد وبلاگ می شود، و همه هم می توانند آن نظرات را بخوانند. این وبلاگ ها مسائل بسیار متنوعی را مطرح می کنند. بسیاری از آن ها اجتماعی اند، بعضی سیاسی ، بعضی انتقادی و گروهی ادبی و جمعی مذهبی. البته وبلاگ ها سیاسی و مذهبی در این طیف کمترند. در این گروه، آزادترین، پویاترین و دموکرات ترین نویسندگان و وبلاگ نویسان جمع شده اند.

2 – وبلاگ های نیمه آزاد. هر چه خوانندگان بنویسند، حتی خود وبلاگ نویس، باید توسط دارنده ی وبلاگ کنترل شود. بسیاری از این وبلاگ ها همه ی نظرات را اجازه ی انتشار می دهند، بجز نظراتی که شامل فحاشی و واژه های زشت و بی ادبانه اند، و گاهی هم تبلیغاتی هستند. این وبلاگ ها از جمع شدن نظرات مخالف، و گاهی گفتگوهای آنها استقبال، و خوانندگان هم می توانند این نظرات را خوانده و یا در نظرات شرکت کنند.

3- وبلاگ های اعتقادی. مربوط به کسانی است که به مرام و مسلک خاصی معتقدند و می خواهند در تایید همان محدوده بنویسند و بخوانند. این وبلاگ ها فقط به نظرهای مطابق سلیقه و اعتقاد وبلاگ نویس خوش آمد می گویند. بقیه نظرها منتشر نمی شوند؛ حذف می شوند یا بایگانی . این وبلاگ نویسان در واقع استبداد وبلاگی را به شدت رعایت می کنند و علاقه مند ند تا دیگران را به قبول نظراتشان تشویق کنند. البته در وبلاگ کاری جز تشویق از اینان ساخته نیست. اما در زندگی واقعی کارهای مکمل تشویق هم دارند و یا خواهند داشت؛ از تنبیه با توپ وتشر گرفته تا کنار گذاشتن، اتهام زدن، زندان کردن، اعدام کردن. این ها به شدت سانسور چی هستند. در حال حاضر این سایت ها و وبلاگ ها در بین سه گروه بسیار دیده می شوند.

گروه اول مربوط اند به حاکمیت که مستبد بودن آنان در عمل روزمره مانند آفتاب بر همه کس روشن است، و یا گروه هایی که در کنار حاکمیت لنگ لنگان گام بر می دارند.

گروه دوم مربوط اند به وبلاگ های مذهبی و ایده ئولژیک که اگر روزی قدرت در اختیارشان باشد، در زندگی روزمره هم آن را پیاده می کنند.

گروه سوم مربوط است به بعضی سایت ها و وبلاگ های جریان سبز بعضی از آنان- بویژه معروف هایشان – هیچ نظر انتقادی و مخالف را منتشر نمی کنند. عجیب است که اینان ادعای آزادی خواهی هم دارند. می گوئید نه امتحان کنید و بعد آمار بگیرید که چند درصد از معروفهایشان با آزادی نظرات در وبلاگشان راجع به نوشته هایشان موافقت می کنند.

4- وبلاگ های رذل و مشکوک – اینان با این که جای نظرات دارند، هیچ نظری را چه موافق و چه مخالف منتشر نمی کنند. بعضی از این وبلاگ ها و سایت ها وابسته به افراد مشهوری هم هستند.

5 – وبلاگ های عوارض بگیر – این وبلاگ ها بیشتر در بین مذهبی ها دیده می شوند. برای ورود و خروج باید یک صلوات بفرستی و راه دیگری نیست، اما بعضی ها شان با همه ی اعتقاداتی که دارند، برخلاف بعضی از وبلاگ های مدعی آزادی، آزاد منش هستند.


 

این وبلاگ امیدوار است بتواند اسامی این وبلاگ ها وسایت ها را، با آوردن نمونه های روشن، بر اساس رده بندی فوق آرام آرام یافته و همین جا معرفی کند. از همکاری شما هم در این مورد بسیار سپاسگزارم.